ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )

115

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )

بر ايشان زارى همى كرد ، مردى برهمن بيامد و او را پند داد بخرسندى ، نپذيرفت هر چند گفت ، زاهد گفت خدا ترا رسوا كناد كه همى ننيوشى سخن ! و برفت ، روزى دوسه برآمد ، اين زن خيره گشت از نوحه و ناخوردن ، و بىخويش نبود [ و ] همچنان زارى همى كرد ، قضا را بشب اندر چيزى برسان خوردنى پيدا گشت برابر قندهار [ ى ] بر هوا برفت [ ا ] و دست دراز كرد كه آن را بگيرد ، نرسيد به آن ، بىطاقت شده بود و مهر برخاسته ، پسرى را [ بنهاد و ] بر سينهء وى بايستاد هم نرسيد بر آن ، و نزديك همى نمود ، پس همچنان پسران را بر هم مىنهاد ، تا هر صد پسر را بر همديگر انبار كرد ، و آن چيز بالاتر همى شد ، و همى نمود ، اتفاق ايزدى چنان بود كه برهمن آنجا فرا رسيد ، ( 73 - آ ) گفت تو آنى كه پند من نپذرفتى ، و اكنون چنين همى كنى ؟ ! قندهار [ ى ] گفت راست گفتى دعاء تو بر من مستجاب گشت و پرده دريده شد ، طمع قوت مرا بدين كار آورد ، پس فرود آمد بر برهمن [ و ] چيزى دادش تا بخورد و ديگر روز فرزندان [ را ] برسم هندوان بسوخت و آرام گرفت . و اللّه اعلم . پادشاهى فانمين [ 1 ] پس جهتل [ 2 ] به پادشاهى بنشست ، و همه هندوستان فرمان بردار شدند ، و پس [ 3 ] جندرت [ بدر ] سجوان [ 4 ] زنهار خواست ، جهتل او را امان داد ، و كشورش بوى باز گذاشت ، و از آن پس گرد پادشاهى بگرديد ، و عدل كرد ميان رعيت برسان پدران ، و بر آخر برادران را بخواند ، گفت كار عالم را هيچ بقا نيست ، من عزم كردم كه بكوه زاهدان روم و خداپرستى كنم ، شما پادشاهى پذيريد [ 5 ] برسان پدران و چنانك من داشتم ، برادران گفتند آنچ تو ميجوئى ما را نيز همان آرزوست ، پس فارك پسرا [ ر ] جن را بپادشاهى بنشاندند ، و هر پنج برادر با هم برفتند بكوه برهمان ، و آنجا بنشنبذ [ 6 ] بايستادند تا آخر عمر ، پس فارك برسان عم پادشاهى كرد سى سال ، از بعد

--> [ ( 1 ) ] صحيح : پاندوان [ ( 2 ) ] صحيح : جذشتر . يودهشتر ( ر ك حواشى قبل ) [ ( 3 ) ] ظ : پسر ، چه جيدر تهه كه همين جندرت باشد در جنگ معروف به كوركشتر گشته شده بود . [ ( 4 ) ] اوراق بعد سنجواره پسر جندرت [ ( 5 ) ] ظ : بداريد . بمناسبت آخر جمله [ ( 6 ) ] كذا فى الاصل و تشديدى هم روى نون گذاشته است كه ( تشبذ ) خوانده مىشود . و به نظر ميرسد كه در اصل ( تعبد ) بمعنى عبادت كردن بوده است چه اين كلمه بچنين معنى مكرر در قديم آمده است و در صفحات بعد هم